Sunday, April 28, 2013

Oops!



sometimes in life shit happens n' sometimes we [read: I] call it hair style :/

پانوشت: با توفیق اجباری مدل موم پانک نیمچه نیمه شد. راستی این رو بخونید جالبه

Friday, April 26, 2013

Stressed!



Whenever I'm stressed, I just stop being stressed and be destressed instead

Postscripts:
- Hat tip Barney for "whenever I'm sad, I just stop being sad and be awesome instead"
- Petition [read: some random song to help you destress]

PPS: I just coined the word destressed : )
PPPS: Aahh... damn it! de-stress is already a word and means to unwind
PPPPS: I especially like 'mellow out' as a synonym (promise this was the last PP...PS)

Sunday, April 14, 2013

فرصت سوزی (مستی و راستی ۲)



فرصت‌سوزی نکنید که همانا فرصت‌سوزی از گناهان کبیره دردناکتر است

پانوشت‌ها:
- ای فرصتی که سوزاندمت از همین تریبون مراتب پشیمانی و ندامت خودم رو اعلام می‌کنم
- آقا حالا گذاشتیم با کفش بیاین تو دیگه رو دیوار با کفشتون یادگاری نذارین
- دلم واسه دوستای قدیمم و گذشته‌ها تنگ شده
- فک کنم دارم افسرده می‌شم؛ آی دوستان کمک...
- اینم مستی و راستی اول اگه کنجکاوین یا دری‌وری‌های من رو دنبال می‌کنین
- عریضه

Sunday, April 7, 2013

آپاچ با دو زن آپاچی شد



- سلام
- سلام
- محمد؛ بچه ها بهم میگن آپاچ
- ... آبپاش؟ چی رو آبپاشی میکنی؟ (ها ها ها...)
- نه نه؛ آبپاش نه، آپاچ! آپاچی بوده که شده آپاچ الان.
- آها... حالا چرا آپاچ؟
- راستش شناسه یاهوم آپاچی بود قدیما بعد دوران لیسانس که با بچه ها چت میکردم و اون اولش که کسی کسی رو نمیشناخت و همه هم رو به شناسه یاهو هم میشناختن من شدم آپاچی. بعدنا آپاچی مخفف شد به آپاچ و چون محمد زیاد بود تو دانشکده دیگه من شدم آپاچ. که دیگه شد اسم مستعار من.
- عجب... حالا چرا شناسه یاهوت آپاچی بود؟
- اون داستانش خیلی طولانی و قدیمیه. من بچه که بودم خیلی به این فکر می کردم که شناسه یاهوم چی باشه بعد هِی یه چیزی میذاشتم چند وقت بعد عوضش می کردم. محمد هم خیلی به نظرم رسمی بود و هم خیلی باهاش حال نمی کردم. تا اینکه یه روز فیلم دو زن رو دیدم. فیلم دو زن یادته؟ ماله تهمینه میلانی. من خیلی با تیریپ نیکی کریمی و مریلا زارعی تو فیلم حال کردم. بعد یه جاش هست که نیکی کریمی داره به تهمینه میلانی میگه «گروه خودمون دیگه؛ گروه آپاچی ها»، من یه دفعه فکر کردم که چه اسم باحالی هم شر و شوری توش هست و هم یه کم اعتراض و کلا با اسم آپاچی حال کردم. این شد که شدم آپاچی.
- بله [...]

پانوشتها:
- خلاصه این داستان این بود که من چگونه من شدم (با تلمیح به ما چگونه ما شدیم)
- شاید اینو باید زودتر اینجا مینوشتم ولی بالاخره دیرتر نوشتن بهتر از هرگز ننوشتن است
- عریضه (ثانیه دهم به بعد)

Saturday, March 16, 2013

dark vs. bright



everything looks brighter in the morning... oh wait, it's after sunrise :p

Postscripts:
- ...
- petition

Monday, February 25, 2013

waiting



wait as long as you want, but don't wait any longer!

postscripts:
- I miss the problems that solve themselves, but unfortunately there are so few of those these days
- you have to wipe your ass yourself and no one's going to do it for you
- petition

Tuesday, February 19, 2013

علت زندگی



ملا به آشنایی گفت: راستی فلانی خبر داری رفیقمان عمرش به دنیا کوتاه بود و مرد؟
رفیقش گفت: نه! علت مرگش چه بود؟
ملا گفت: آن بیچاره علت زندگیش معلوم نبود چه برسد به علت مرگش
--عاقل و دیوانه

پانوشت: خوراکِ ببر؟