[دوباره این موقع از سال شده که] من گیج و حیران تمنای وصال دارم باز
پانوشت ها:
- من نمیدونم چون خیلی خاطره خوش از ایام سال نو ندارم این ایام های سال نو هی بد میگذره یا در کل ایام داغونیه این ایام ها
- عریضه
Thursday, December 11, 2014
گیج و حیران
Sunday, April 14, 2013
فرصت سوزی (مستی و راستی ۲)
فرصتسوزی نکنید که همانا فرصتسوزی از گناهان کبیره دردناکتر است
پانوشتها:
- ای فرصتی که سوزاندمت از همین تریبون مراتب پشیمانی و ندامت خودم رو اعلام میکنم
- آقا حالا گذاشتیم با کفش بیاین تو دیگه رو دیوار با کفشتون یادگاری نذارین
- دلم واسه دوستای قدیمم و گذشتهها تنگ شده
- فک کنم دارم افسرده میشم؛ آی دوستان کمک...
- اینم مستی و راستی اول اگه کنجکاوین یا دریوریهای من رو دنبال میکنین
- عریضه
Sunday, April 7, 2013
آپاچ با دو زن آپاچی شد
- سلام
- سلام
- محمد؛ بچه ها بهم میگن آپاچ
- ... آبپاش؟ چی رو آبپاشی میکنی؟ (ها ها ها...)
- نه نه؛ آبپاش نه، آپاچ! آپاچی بوده که شده آپاچ الان.
- آها... حالا چرا آپاچ؟
- راستش شناسه یاهوم آپاچی بود قدیما بعد دوران لیسانس که با بچه ها چت میکردم و اون اولش که کسی کسی رو نمیشناخت و همه هم رو به شناسه یاهو هم میشناختن من شدم آپاچی. بعدنا آپاچی مخفف شد به آپاچ و چون محمد زیاد بود تو دانشکده دیگه من شدم آپاچ. که دیگه شد اسم مستعار من.
- عجب... حالا چرا شناسه یاهوت آپاچی بود؟
- اون داستانش خیلی طولانی و قدیمیه. من بچه که بودم خیلی به این فکر می کردم که شناسه یاهوم چی باشه بعد هِی یه چیزی میذاشتم چند وقت بعد عوضش می کردم. محمد هم خیلی به نظرم رسمی بود و هم خیلی باهاش حال نمی کردم. تا اینکه یه روز فیلم دو زن رو دیدم. فیلم دو زن یادته؟ ماله تهمینه میلانی. من خیلی با تیریپ نیکی کریمی و مریلا زارعی تو فیلم حال کردم. بعد یه جاش هست که نیکی کریمی داره به تهمینه میلانی میگه «گروه خودمون دیگه؛ گروه آپاچی ها»، من یه دفعه فکر کردم که چه اسم باحالی هم شر و شوری توش هست و هم یه کم اعتراض و کلا با اسم آپاچی حال کردم. این شد که شدم آپاچی.
- بله [...]
پانوشتها:
- خلاصه این داستان این بود که من چگونه من شدم (با تلمیح به ما چگونه ما شدیم)
- شاید اینو باید زودتر اینجا مینوشتم ولی بالاخره دیرتر نوشتن بهتر از هرگز ننوشتن است
- عریضه (ثانیه دهم به بعد)
Friday, August 12, 2011
I miss...
I don't usually miss or regret what has passed, but there were some moments in my life that I really miss them and don't really know what I can do about it.
Postscripts:
- Maybe I'm not doing the right thing or I'm not on the right path
- Mom! Dad! Happy anniversary and sorry that I'm not with you now
Thursday, March 18, 2010
Nowruz (nōˈrüz)

Damn it! Nowruz is coming with all of its sadness like previous years and I can do nothing except making a fool of myself and pretending that I don't notice.
PS1: I'm sick of trying to change the world and how it stays the same and nobody cares except in words!
PS2: Nowruz is the most joyful, fun, happy, and blahblahblah day on the Persian calendar.
PS3: I'm just a single data point who happens to complain a lot because of his trajectory.
Wednesday, January 6, 2010
سر رسید ۲

خر هنوز همون خره فقط شاید پالونش عوض شده باشه و یه کم بزرگتر شده باشه!
پ.ن.۱: سعی خواهد شد که بیشتر فارسی نویسی شود تا زبان اجنبی نویسی.
پ.ن.۲: سعی خواهد شد که غرهای شخصی کمتر شود.
پ.ن.۳: سعی خواهد شد که به جنبه فکاهی در هجو افزوده شود.
پ.ن.۴: سعی خواهد شد که مطالعه بیشتر انجام شود.
پ.ن.۵: سعی خواهد شد که...؛
Sunday, October 18, 2009
Tuesday, January 6, 2009
سررسید

یک سال از اولین خطخطیم تو چرکنویس بلاگ [اِ]سْپاتم گذشت، لکن این نیز بگذرد!
تصمیمم این بود که اینجا بیشتر فریادهای کُهَن* بکشم، که فکر نمیکنم خیلی موفق بوده باشم! یادم میاد یه استاد داشتیم که میگفت برنامه ریزی میکنیم که به برنامه عمل نکنیم؛ ولی حداقل اینجوری میدونیم که از برنامه عقبیم! (در مقایسه با حالتی که اصلاً برنامه ریزی در کار نباشه).
--
* فریادی که در کشیدن آن از ادبیات کهن پارسی** استفاده شود. این فریاد معمولاً متمایل به موضوعات اجتماعی و در لفافه و گنگ کشیده میشود.
** منظور از کهن «فلانی را گفت» و کاربرد فعلهایی با ریشه پارسی مانند «استن» میباشد. در این کهن «سلام» عربی است.
پ.ن.۱: دوست داشتن کشیدن فریاد کهن نه به دلیل اشاره به ۱۰۰ درصد زدن ادبیات در کنکور (:دی) بلکه به دلیل احساس کمبود در رابطه با ادبیات کهن پارسی بود. با این حال کسی رو که هنوز طلبکار رو با ت مینویسد، به این حرفا نیومده!
پ.ن.۲: وجود هر گونه ناسیونالیسم رو در اون تصمیم شدیداً تکذیب میکنم!
پ.ن.۳: عریضه
Friday, January 2, 2009
Vegeterian
I'm not a vegetarian because I love animals. I'm a vegetarian because I hate plants.
--Alan Whitney Brown
نه به این دلیل، بلکه به دلیل داشتن کشک، دست به کشک بادمجون بردم!
غذایی ساده، ارزان، و توصیه شده برای گِرَد [ا]ستودِنتها (امکان نداره بتونین خرابش کنین)!
پ.ن.۱: نمیدونم با خوردن این غذا چند روز از عمرم کم شد ولی خوب از کشک بادمجون بوفه دانشگاه (تو ایران) بهتر شده بود.
پ.ن.۲: دستور طبخ: فوق محرمانه!؛
Wednesday, December 31, 2008
فریاد

پارسال این موقع در ونکوور بودم و سر سال نو تا می تونستم داد/فریاد/جیغ/هوار زدم. در کیفیتش همان بس که گوش اطرافیان و صدای این حقیر همگی گرفت. شدت و مدت آن در روایات به حدی نقل شده که حتی یکی از دوستان سفید* به وجد آمده ابراز احساسات نمود. (سوالی بخونین:) امشب هم شاهد چنین جهالتی خواهیم بود؟
پ.ن.۱: شعر ذیل را شاعری معلوم الحال که دیوانه تخلص میکند در قالب محدب سروده است
داد من بهـــر تخلـــــی / انجمن مست است خیلی
این کجا و آن کجا
پ.ن.۲: تخلی به معنای خالی شدن و نه به معنای معمول آن در متون دینی استفاده شده است.
پ.ن.۳: عریضه
Sunday, December 21, 2008
Mean Iranian grad student!

1: I need a visa in 3 weeks!
2: You'll get it in 2 weeks!
... after two months
2: Hey, send your passport for your visa to be issued!
1: "GOOD", thanks a lot!
... after one month
2: We haven't got your passport!
1: I haven't sent it!
2: OK, send it whenever you want your visa till next year!
1: Wow, that's awesome. Thanks a lot!
... after four months
1: I've just sent my passport!
2: Yeah, we got it!
... after one week
XXX
... after two weeks
1: Can I ask when I can have my visa?
2: I'm "SORRY". I have no idea!
... to be continued!
P.S.1: Life is what happens to you while you're busy making other plans.
--John Lennon
پ.ن.۲: عریضه!؛
Saturday, October 25, 2008
عجز
؛
- الو؟
- الو؟
- الو، سلام!
- الو؟!؟
و به همین سادگی صدام دیگه در نمیومد!
احساس عجز از اون احساسای غریبه!
شاید این به خاطر اینکه از توانایی که داشتم خوب استفاده نکردم؛ پس باشد که بهتر استفاده کنم!؛
Thursday, October 16, 2008
نقض غرض

عکس بالا، عکسی است گویا و بیانگر آنکه کرکره ها را پایین بکشید و...!
داستان: داستان از اینجا شروع شد که یکی از دوستان، مشابه این برنامه را در مَکَش نصب کرده بود و این جانب هم که به سلامتی بسیار اهمیت میدهم با آن کلی حال کردم. در جستجوی بی امان[!] برای یافتن برنامه ای مشابه به برنامه اشاره شده برخورد کردم و در آن لحظه گویی دنیا را به من عطا کرده اند!
اما چشمتان روز بد نبیند که این برنامه ی به شدت با حال[!]، از آنجا که به فکر سلامتی شماست، در فواصل معین به شما پیشنهاد (دستور) استراحت میدهد (الان داره به من میده :دی) و اگر حرفش را گوش نکنید عصبانی میشود! البته میتوانید پیشنهادش را قبول و سپس از آن صرف نظر کنید که به این کار نقض غرض گفته میشود!
تا اینجای برنامه و با صرف نظر از نقض غرض (برای غرضهای بسیار کوچک) خوب است. حتی این برنامه هوشمند، زمانی که شما کار نمیکنید را در نظر نمیگیرد و بدین وسیله حواسش بسیار جمع است و به فکر تحقیقات علمی شماست (اگه کار نکنین از استراحت خبری نیست :دی)؛ اما اشکال کار اینجاست که بیچاره فرقی بین تحقیقات سطح بالای من[!] و گردش در فیس بوک قائل نیست و چه بسیار که به من اخطار میدهد که کرکره ها را پایین بکش؛ و بدین وسیله مرا با تناقضی پیچیده مواجه میکند که آیا:
۱. گشتن در فیس بوک تحقیق است؟
۲. تحقیق، گشتن در فیس بوک است؟
۳. گشتن در فیس بوک کاری علمی است؟
۴. گشتن در فیس بوک به تولید علم[!] کمک میکند؟
۵. برای دریافت مدرک آکادمیک، گشتن روزی ۲ ساعت در فیس بوک توصیه میشود؟
۶. و یا اینکه ×××× فیس بوک؟ :-"
در هر حال از قدیم گفته اند «یه چیزی میارن، فرهنگشو نمیارن!» و انگار بنده نیاز به تقویت فرهنگی دارم!؛
Friday, July 11, 2008
Tuesday, July 8, 2008
US Visa II
Sunday, June 29, 2008
doing sth useful!
Tuesday, June 24, 2008
تبعیض
Tuesday, May 20, 2008
سه شنبه ها
در راستای جلسه های سه شنبه گروه و تحقیقات علمی... :دی
پ.ن.۱: جلسه های گروهمون در روزهای سه شنبه در ساعت ۱ بعد از ظهر برگزار میشه، به صورت کاملا اتفاقی به آهنگ بالا برخوردم و از قضا فردا سه شنبه است و جلسه داریم و دارم رو مطالبی که میخوام تو جلسه ارائه بدم کار میکنم :پی
پ.ن.۲: این دومین باره که آهنگ با جو جور میشه! :دی
پ.ن.۳: فکر کنم این لعنتش خیلی صادق نباشه، ولی آهنگ جوابگواِ! :دی








